![]() |
![]() |
|
| عشق نگاه است و سكوت |
|
یه روزی فکرمی کردم این وبلاگ برات خیلی عزیز باشه یا حداقلش با ارزش( چون من براش وقت گذاشته بودم ولی تو زحمت نمی دی به خودت که ببینیش می دونی برای تولدت چه قدر وقت گذاشتم تا درستش کنم ولی تو .......................)
مهم نیست حالا هم که می بینی اسمت هیچ جاش نیست می دونی چرا چون وقتی که دیدیم اصلا برات ارزشی نداره اسمت رو عکست رو همه رو پاک کردم . از من ناراحت نشو مقصر خودتی الان درست ۲ماهه که وب رو عوض کردم ولی نفهمیده بودی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 11:0 توسط سمانه |
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 16:48 توسط سمانه |
|
|
سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم
سلام ای خنجر حرفای مردم سلام ای آشنا با رنگ خونم سلام ای دشمن زیبای جونم بازم نامه می دم با سطر قرمز ![]() آخه این بار شده من با تو هرگز نمی خوام حالتو حتی بدونم تعجب می کنی آره همونم همونی که زمونی قلبشو باخت همون که از تو یک بت ، یک خدا ساخت ![]() همونی که برات هر لحظه می مرد که ذکر نامتو بی جون نمی برد همونم که می گفتم نازنینم ![]() بمیرم اما اشکاتو نبینم همون که دست تو ، مهر لباش بود اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
بعد دیدار تو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 10:56 توسط سمانه |
|
چقدر سخته منتظر کسی باشی که فکر آمدن نیست
مهمان عزیزی باشی که فانوس خانه اش روشن نیست
چقدر سخت است آدم رو از آرزوهایش دور کنند
چقدر سخته آدم رو به مسیر نا خواسته ای مجبور کنند
چقدر سخته نوشته هایت را نا خوانده خاک کنند
چقدر سخته اسمت را از خاطره ها پاک کنند
چقدر دردناک است احساست را پوچ بدارند
خدایا مگه منوتونیافریده ای ؟ مگه قلبموتوخلق نکردی ؟ مگه ازروحت به تنم ندمیده ای ؟ پس چرا قلب منو .... نه مال من نیست مال توست .... می شکنن ساکت می شینی آخه توکه صداش رومی شنوی اون تاپ تاپ آرومش رو .... پس چه بهترخودت تمومش کنی وخلاصم کنی ....
دیگه خسته شدم خدا
خلاصم کن در آرزوی دیدنت میمیرم...!
در دلم آرزوی آمدنت می میرد و میان من و تو فاصله جا میگیرد من در این دشت جنون تنهایم من از این فاصله ها بیزارم و در این گستره فاصله ها می میرم من میان شب و روز در تن خشک زمین من میان صحرا همه جا یکه و تنها خسته از جور زمان با تنی خورده به جان زخمی چند میزنم بانگ که وااااااای هستی ام رفته به باد ضجه ام را که شنید؟ جای دل تنگ تر از مشت من است قصه آمدنت باد هواست با تو بودن دگرم چون رویاست نفسم می گیرد می گشایم نفسی پنجره را تا تمامیت تن خود را به هوا بسپارم
![]()
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 9:54 توسط سمانه |
|
جا مانده است آن نگاه گاه گاهت وه!!! چه زیبا روزهای انتظارم را تو پایانی بیا باز هم احساس من تنهای تنها مانده است ای دو دست آشنا بر شانه های خسته ام نغمه ی لالا ئی ات در اوج معنا مانده است می روی از خاطرات سبز من اما کجا؟؟؟!!!!!! طعم طبع واژه ات در بغض من جا مانده است منتظر می مانم اینجا تا بیائی خوب من گر چه , از عمرم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 10:18 توسط سمانه |
|
|
و حتی دیگر واژه ها را یارای سرودن نیست
از سکوت .. از تنهایی و از حسرت ودیگر حتی به آسمان هم نمی شود امیدوار بود.. شاید یک شب آسمان تصمیم گرفت دیگر هرگز خورشید را نبیند... و دریا ، شاید هوس خالی شدن از ماهی کرد... آه دریای بی ماهی.... و شاید درخت خواهان برهنگی شد... برای همیشه ... درخت بی میوه و برگ شاید هم پرستو از آسمان گریخت... نمی دانم ... اما این روزها که تنهایم که تو مرا آسان گذاشتی و رفتی .. بعد از آنهمه عشق... به من بگو مگر گناه من چه بود؟... جز اینکه از میان اینهمه تو را انتخاب کردم با همه جنگیدم ... به امید روزی که در سایه ی ارامش تو زندگی کنم .. اما تو رفتی ... من دیگر منتظر هیچ چیز نیستم اگر فردا به من بگویند خورشید از تابیدن ایستاده تعجب نخواهم کرد...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 10:13 توسط سمانه |
|
سرمو گذاشته بودم رو شونش. آروم دستشو دور کمرم حلقه کرد.بهش گفتم يه چيزي بگم؟ گفت بگو. گفتم دوستت دارم...........گفت من بيشتر......گفتم نه من بيشتر. گفت اصلا دوتامون به يه اندازه......... خيلي بهش بد کردم.دوسش دارم............يکي از تيغارو ميکشم بيرون ميزارمش روي مچ دسته چپم....من بايد اين کارو بکنم. ميترسم اگه يه لحظه بيشتر صبر کنم پشيمون بشم.خدايا خيلي دوستش دارم....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 10:47 توسط سمانه |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 9:57 توسط سمانه |
|
|
تو خودت مي دوني دوست دارم
اگر كنارم نباشي تو زندگي كم مي يارم خودت مي دوني نميشه گاهي وقتا سنگ مي شي و گاهي وقتا مثل يه شيشه ولي با اين همه احوال دوستت دارم ديونه تنها عشق توست كه توي قلبم مي مونه تو اوج گريه هاي من شونه هاي توست كه مرهم دردمِ تو سرماي زمستون نفسات گرمي گونه هاي سردمِ تو اين دوره زمونه كم پيش مي ياد كه عاشق بميره از ته دل بسازه توي دريا براي عشقش يه قايق از تو يه بوت ساختم مثل الهه صورتت و نقاشي كردم درست يه تيكه ماهه اگر صدا مو مي شنوي مي خوام بگم مي خوامت بدمن تو خسته ام اسير شدم بدامت صداي خستهء منو از روزگار تو گوش كن از نهایت جنون عشقت به بیابون کشیدم بیا شعلهء سرد تنهاییمو خاموش کن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 9:22 توسط سمانه |
|
|
غروب پاییز
به جای خنده انگار غمی روی لبام غروب تلخ پاییز ذره ذره باهام یاد ته ای غریبه دنیای پوچ عشقو جدایی من از تو بازی سرنوشتو می شستیمو میگفتیم درد دلها رو با هم یکی بودیم دو تا شدیم حالا جداییم از هم بازم غروب بازم سحر بازم دلم رفته سفر به اون جایی که غربتش منو گذاشته بی خبر...؟ ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 10:53 توسط سمانه |
|
|
كاش حتي باور روياي من
مثل يك احساس بي حاصل نبود
هرم فصل ارزوهايم دگر
مثل خواب لحظه هاي زندگي
اتفاقي مبهم وباطل نبود
كاش طرح ساده ي يك روز نو
مثل باران بر سر من ميچكيد
خواهش لبريز چشمان مرا
مثل شعر خاطرات زندگي
عابر شبگرد تنها مي شنيد
كاش ديگر فرصتي بي انتها
قسمت ديدار خوب عشق بود
واپسين تصوير پاك اين خيال
از بلوغ سيب اين رويامي سرود ....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 10:36 توسط سمانه |
|
|
دلت آمد
تو مثل چشم دریا عاشقی و پاک و بارانی و من یک تکه از دریا ولی نمناک و طوفانی به یاد چشمهای تو تفال میزنم امشب ببینم میروی آخر از اینجا یا که میمانی تو رو جان همانی که جدایت کرد از چشمم همین امشب بیا در کلبه ی سردم به مهمانی عجب روز قشنگی بود روز آشناییمان چه شد حالا که از آن انتخاب خود پشیمانی همه بردند از خاطر مرا من ماندم و چشمت تو هم رفتی و یادت رفت نام من به آسانی چه زود از یاد بردی آن قرار روز اول را همان که قول دادی این پریشان را نرنجانی اگر چه رفته ای و بار دیگر بر نمیگردی ولی دیوانه ات هستم خودت هم خوب میدانی تمام شمعدانیها برایت اشک میریزند دلت آمد دل گلهای باغم را بلرزانی و عادت درد سنگینی ست وقتی اوج میگرد به من عادت نکردی طعم حرفم را نمیدانی تماشا میکنم این قصه را زیبای من اما خدا را خوش نمی آمد که این دل را بسوزانی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 9:42 توسط سمانه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 16:2 توسط سمانه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 15:50 توسط سمانه |
|
|
دختركوچكی از من پرسيد: پنج وارونه چه معنادارد؟ من به او خنديدم. كمی آزرده و حيرتزده گفت: روي ديوار و درختان ديدم. باز هم خنديدم. گفت: ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه ، پنج وارونه به مينو ميداد. آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم: بعدها وقتي بارش بي وقفه درد سقف كوتاه دلت را خم كرد بی گمان میفهمی پنج وارونه چه معنا دارد ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 18:28 توسط سمانه |
|
|
.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 18:16 توسط سمانه |
|
|
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي
غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 18:11 توسط سمانه |
|
|
مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 10:30 توسط سمانه |
|
|
ای نازنین لبانت را از خنده باز کن
تا بتوانم عشق را درسرخی وقشنگی لبانت یابم و با یک بوسه مزه عشق را بچشانم و پشت میله های قفس غم آوارگی ایم را احساس نکنم تا از بیهودگی نجات یابم ای نازنین اگر تو بخواهی از من جدا شوی آسمان چشم هایم ابری خواهد شد تیرگی آن را می پوشاند و قطره قطره اشک را بر گونه ام نمایان می کند بیا که تنها نگاهم به دنبال توست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 10:57 توسط سمانه |
|
|
فصل پایان غم انگیزم مباش با توام احساس پائیزم مباش بی نگاهت از نگاهم خسته ام بس که بر چشمانتو دلبسته ام باز کن درهای قلبت را ببین گفته بودی دوستت دارم همین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 10:53 توسط سمانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
فقط سکوت
|
| پیوندهای روزانه |
|
فانتزی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| پیوندها |
|
مهدی عاشق چپ دست راز دل پسر تنها ( اشکان جون) امیر عزیز روزبه جیگلی شب یلدا(عکس خفن ) حمید قاسمی (قشنگه شک نکن ) |
|
RSS
|